Archive for می, 2008
ايران درودي
می 20, 2008مهارتهاي نوشتن (قسمت اول)
می 12, 2008وظيفه نويسنده قادر بودن به ساخت چيزي خارج از ايده است. توماس مان
ايده را مي يابي و مي خواهي به داستان تبديلش كني. چطور شروع مي كني؟
اول ببين كه آيا اون ايده به اندازه كافي بزرگه كه بشه اون رو به هزار كلمه يا بيشتر تبديل كرد؟ آيا شروع و وسط و پاياني داره؟ آيا جالبه؟ طرحش رو بريز چه تو فكرت چه روي كاغذ. لازم نيست طرح و زمينه اي رسمي داشته باشه يا حتي نقشه ي خيلي جزئي شده اي همانطور كه داري بهش فكر مي كني و طرحش رو مي ريزي. تو تنها كسي هستي كه اون را خواهد ديد. اما مثل بيشتر چيزهاي ديگه در زندگي بهترين نتيجه از يه طرح خوب بدست مي آيد پس روي طرح و فرم وقت بگذار.
خب زمان طرح ريزي درباره چه چيزي بايد فكر كني؟ تصميم بگير چطور مي خواهي داستان رو آغاز كني و چه حوادثي مي خواد تو داستان اتفاق بيافته. بله حوادث. داستان ايستا نيست. مثل يه مسير مي مونه. شخصيتها از نقطه آغاز شروع مي كنن و به انتها مي رون. اگر آنها چه احساسي چه فيزيكي حركت نكنند ديگر يه تصوير داريم نه يك داستان. برعكس اگر شخصيتها سرگردان بدون چشم داشتن به پايان بچرخن شما سخنراني اي درباره مسافرت يا داستاني فاقد تمركز خواهيد داشت. اگرپيامي داري كه احساس مي كني مهمتر از حركت شخصيتها از آغاز به سمت پايانه، پس ممكنه بيشتر دلت بخواد مقاله بنويسي و نه داستان. به خاطر داشته باش داستان سرگرم مي كنه حتي اگر شما حامل پيامي هستي بايد اون رو جالب ارائه بدي.
تو اين مرحله به چه چيزي ديگه اي بايد فكر كني؟ خب به اينكه تو چه ژانري (نوعي) مي خواهي داستان
بنويسي. مي پرسي ژانر چيه؟ اون دسته بندي اي كه داستان شما توش قرار مي گيره. رمانس، رمزي، علمي تخيلي، وسترن، فانتزي و … اگر درباره ژانر خاصي مطالعه داشته باشي طبيعتاً اونو انتخاب مي كني چون با اصولش بيشتر آشنا هستي.
البته مجبور نيستي كه داستانت رو در اون ژانر بگنجاني. اما اگر ايده هاي شما دور معمايي (پازل) مي چرخد كه نياز به حلش وجود دارد ممكنه داستاني در ژانر رمزي بنويسي و اگر داستان روي دو نفر عاشق متمركز شده شما داري رمانس مي نويسي. و اگر داستان شامل چيزهايي هست كه در جهان واقعي وجود نداره ممكنه در راه نوشتن داستان علمي تخيلي و يا فانتزي باشي. تصميم گيري راجع به اينكه داستان در كدوم طبقه جا مي گيره كمك مي كنه تا براي نوشتن داستان آماده بشي.
خب ديگه چه؟ شخصيتها. داستانها درباره ي مردم است يا موجوداتي به اندازه كافي شبيه انسانها كه خواننده بتونه هويت آنها را بشناسه. مجبوري حداقل يه شخصيت داشته باشي. شخصي كه خواننده در ابتداي داستان ملاقاتش مي كنه و با اون تا انتهاي حوادث پيش مي ره. اين شخص رو شخصيت اصلي شما مي گن كه مث انسان واقعي به نظر مي رسه و خوانندگان مي خوان ببينن چه اتفاقي براش مي خواد بيافته و تا انتها پي اش رو مي گيرن.
چطور مي تواني شخصيتي واقع نما بيافريني؟ دوباره: با كمي طرح ريزي. بايد يه ايده ي خوب درباره ويژگيهاي شخصيتت داشته باشي اون وقت مي توني واكنش شخصيتت رو توي حادثه اي از داستانت واقعي جلوه بدي. درباره اين فكر كن كه تو يه شرايط خاص چه واكنشي از خودت نشون مي دي، بعد درباره واكنش متفاوت دوستت، بچه ات، پدرت در همون شرايط خاص فكر كن. خب شخصيت هاي داستانت هم بر اساس ويژگيها و پيش زمينه هاي شخصيتشون رفتار مي كنند و واكنش نشون مي دن. پس اين مهمه كه روي جزئيات شخصيتهات از قبل فكر كني.
بعد تصميم بگير كه كجا و كي داستانت اتفاق مي افته. در سرزمين باختر قديم؟ در يه سياره دور در آينده؟ چندقدمي خودمون تابستون گذشته؟ اين setting داستان (زمينه) است و كمك مي كنه كه داستان شكل بگيره (مثلا تو صداي زنگوله هاي حركت يه گله گوسفند رو تو شهر نيويورك نمي شنوي) يا حتي كمك مي كنه به اينكه بدوني شخصيتهات چطور عمل مي كنن (مثلا يه زن قرن هفده آزادي كمتري نسبت به زن معاصر داشته) همينطور به واقعي شدن داستان در ذهن خواننده هم كمك مي كنه.
همينطور مهمه كه بدوني تقريبا چه حجم حوادثي قراره تو داستانت اتفاق بيفته چون اگه قراره حوادث ضروري زيادي تو داستانت بيفته مجبوري يه رمان كوتاه a novella بنويسي (بين 20000 تا 50000 كلمه) يا يه رمان a novel ( بيشتر از 50000 كلمه) اما اگر مواد داستاني ات به اندازه يه داستان كوتاه a short story باشه اين اشتباه رو نكن داستان رو كش بدي فقط براي اينكه مي خواي يه رمان بنويسي.
حالا كه مقدمات طرح، شخصيتها، زمان و مكان رو داري آماده اي براي نوشتن.
اگه مي ترسي كه شروع كني يادت باشه در اولين نسخه لازم نيست نوشته ات كامل باشه فقط هر چه داري روي كاغذ بيار هنوز كار مونده.
لينك اصلي:
http://www.writing-world.com/fiction/fiction01.shtml
چطور بنويسيم
می 12, 2008يه بخش ديگه مي خوام به وبلاگم اضافه كنم تحت دسته ي “چطور بنويسيم”. يادمه وقتي شروع كردم به نوشتن چيزي از اصول و قواعدش نمي دونستم همينطور مي جوشيد ولي اين نوشته هاي جوششي كه بعضي هاشون شاهكار هم از آب در مي آن يه جايي تموم مي شن. گاهي مي بيني نياز به يه تكنيك هايي داري كه اگه مي دونستي راحت تر و بهتر مي نوشتي. هر چند براي داستان هاي مدرن شايد خيلي از اين تكنيكها به كارنياد ولي من با اين عقيده موافقم كه بايد اون سير اتفاقاتي كه در تاريخ ادبيات افتاده توي تو هم بيفته كه بتوني به يه سبك جديد برسي. يعني بايد ريشه هاي قوي در ادبيات كلاسيك داشته باشي. حداقلش اينكه قواعد بازي رو بدوني و …
هر چند به آمار بازديد كننده هام كه نگاه مي كنم نيازي به چرتكه و ماشين حساب و نرم افزارهاي محاسباتي ديگه يا حتي انگشتهاي پا هم ندارم كه بفهمم به طرز هولناكي تنها هستم و ممكنه اصلا كسي هم پيدا نشه اين نوشته ها رو بخونه اما از كجا معلوم شايد گذري يه وقت به درد يه كي بخوره. دست كم مروري ميشه براي خودم. هم ترجمه رو مي ذارم و هم لينك اصلي رو.
دِدِ دِدِدِ رِ دِ دِ
می 3, 2008…
دِدِ دِدِدِ دِدِ دِدِدِ دِ
كــــام ِ تلـخ
رِرِ رِرِرِ رِرِ رِرِرِ رِ
اداره
دِدِ دِدِدِ دِدِ دِدِدِ دِ
داره دردم مي آره
دِدِ رِرِ دِدِدِ
جشنبـــاره تيــاتر دانشـجوچـــي
اجرا، محو و فوكوس
آن شب كه تورو زنداني بود
سهم من؟
موهاي آبي شبنم، وزن 175+ آيس پك شاتوت
تخته ي سياه كلاس خالي جاي استاد
محسن نامجو هم روشن بود
ما را فسانه كردند شيخان جائل پيران گمراه
تنها هميشه تنها
فردا جايي براي من نبود
من گمشده ام زمين
درختي پر ز پيام
روي دانشگاه تهران دراز شدم
خدايا گمشده ام را بفرست
توتي افتاد در دهانم
مردي كه تا خرخره شلوار بود با چشماني سبز
ببخشيد ساعت چند است؟
صف براي چهار قطعه از ساموئل بكت
فشـــــــــــار
بكت شاهكاره بد رقم
ساعت 11 شــب
پشـــت در
دوباره پدر
دِدِ دِدِدِ دِدِ دِدِدِ دِ
رِرِ رِرِرِ رِرِ رِرِرِ رِ
اداره داره دردم مي آره
جشنبـــاره تيــاتر دانشـجوچـــي؟؟!!!
دِدِ دِدِدِ رِ دِ دِ