قسـم به يـاسـي که سيـه کرده روزم
دگر چشم به اين رنگهاي هرزه ندوزم
رنگهايي که جز سياهي چيزي ندارند
چرا جـان و هـم دل براشــان بسـوزم
قسـم به يـاسـي که سيـه کرده روزم
دگر چشم به اين رنگهاي هرزه ندوزم
رنگهايي که جز سياهي چيزي ندارند
چرا جـان و هـم دل براشــان بسـوزم
من از تو مي زائيدم اما
چشمهاي آلوده ي تو
چشمهاي زخم زننده
باني تسلسل نوزادان مثله ي من
تا گذشته دوباره به زندگي برسد
ولي چه کسي مي تواند انکار کند
کلسيم
حتي به هنگام جنگ براي انسان مفيد است
بيا پوشه بندي کنيم
هر پوشه براي علاقه اي که مي فرسايدمان
و پوشه هايي که هرگز بسته نمي شوند
و پوشه هاي ناتمام
پوشه هاي فراموش شده
پوشه هايي که از دستشان رهايي نيست
و واژه ها
واژه هاي قدرتمند
که روزگارت را زير و رو
سياه مي کنند
به زندانت مي اندازند
از مدرسه اخراجت
عروس مي شوي
رئيس جمهورت مي کنند
يا شاعر
مطرود مي شوي
فاحشه يا که عاشق.
چه کسي مي تواند انکار کند
شکوه دستهاي مسيح پاهاي حواري اش را
که خونابه
آبستن تاول است و پيمودن
تئاتر “فصل خون” به نويسندگي و كارگرداني ايوب آقا خاني را چهارشنبه تماشاگر بودم با دوستي كه از فرانسه آمده بود و مشتاق تا تئاتري از ايران ببيند و مقايسه كند كه البته خوشش هم نيامد. وقتي همه در خاتمه پا شديم و دست زديم فكر مي كرد براي آنتراكت است و مي گفت نه. هنوز تمام نشده و منتظر ماند. براي من قبل از صداي انفجار آخر، كار تمام شده بود و صحنه ي انفجار كه اصلا زيادي بود. شوكي بي معني براي مخاطب. من البته زياد هم بدم نيامد ريتم ساده اي دارد شايد هم كسل كننده براي مخاطب عام. بعد با خودم فكر كردم كجاي كار اشكال دارد شايد اشكال در متن نمايشنامه است متن نمايشنامه نمايشي نيست و در واقع مي تواند يك داستان كوتاه خيلي خيلي خيلي خوب باشد و نه يك نمايشنامه ي خوب. بازي بازيگرانش را دوست داشتم مخصوصا دخترك را كه تكيه كلام “معذرت مي خوام ممنونم” را مي گفت و معصوميت دخترك دراين جمله هر چند دوستم مي گفت حتي تصورش را نمي كند كسي بتواند اينقدر مصنوعي بازي كند.
كوتاه اينكه فصل خون چالش برانگيز نبود و مخاطب درگير جنايت هايي كه بر مردم عادي در زمان جنگ مي رود نمي شود چيزي كه به نظر مي رسد آقاي آقاخاني با توجه به كارهاي گذشته شان مد نظر داشته اند.
لازم به ذكر است كاستا ريكا كشوري است واقع در آمريكاي مركزي.
با توجه به مقاله آنچه كه به عنوان موفقيت هاي اكوتوريسم در كاستا ريكا مطرح شده است را مي توان در چند دسته طبقه بندي نمود. اين دسته بندي مي تواند ايده ي خوبي به ما جهت بررسي اكوتوريسم در ايران بدهد.
- وجود آب و هواي خوب ومنابع طبيعي، پاركهاي ملي، حياط وحش
- ثبات و امنيت سياسي- اجتماعي-اقتصادي در كاستا ريكا
- همراهي دولت در عملي شدن اهداف اكوتوريسم و تامين اعتبار
- وجود برنامه صحيح وبرنامه ريزان آگاه، دلسوز به طبيعت و كشور
- آموزش مستمر در زمينه اكوتوريسم و توسعه پايدار به گردشگران و مردم بومي
اگر بخواهيم اين عوامل را در ايران بررسي نماييم، مشاهده مي كنيم كه ايران پتانسيل هاي شايان توجهي را در خود دارد به خاطر موقعيت جغرافيايي ويژه خود و تنوع آب و هوايي، پرداختن به اكوتوريسم موفقيت آميز خواهد بود البته به شرطي كه نقش عوامل ديگر را در نظر نگيريم. به طور مثال امنيت و ثبات سياسي- اجتماعي- اقتصادي مساله اي است كه گردشگران ورودي به آن بسيار توجه دارند و كوچكترين اخبار ناخوشايندي در خصوص منطقه مورد بازديد مي تواند تصميم آنان را دچار نوسان نمايد و پوشيده نيست ايران كشوري با ثبات و امن بر حسب آنچه در فوق ذكر گرديد نيست.
عامل ديگري كه در ايران بيش از هر چيزي بايد مد نظر قرار گيرد عدم وجود برنامه اي جامع و كارا است. درست است كه در برنامه پنج ساله به اين مهم پرداخته است ولي تصور مي رود كه اين برنامه معيارهاي عملي و صحيحي را در نظر نگرفته و بهخ اصطلاح كارشناسي نمي باشد و فقط به ذكر اهداف به طور كلي پرداخته و مسير و تابلوهاي روشنگر مسير را به وضوح مشخص ننموده است.
ديگر آنكه گرچه گاهي تب توجه به گردشگري به طور عام و اكوتوريسم به طور خاص در كشور بالا مي گيرد و دولت نيز در اين زمينه همراهي ها و سرمايه گذاري هايي مي نمايد ولي همه ي اينها به صورت دوره اي و لحظه اي است و استمرار در اين حركتها وجود ندارد.
همچنين به نظر مي رسد مردم ايران در زمينه حفظ طبيعت و نرساندن اثرات سوء به آن توحيه نيستند و ابايي ندارند از اينكه طبيعت را پس از استفاده به يك زباله دان تبديل نمايد.
لذا با توجه به آنچه كه ذكر گرديد به نظر مي رسد بهترين راه براي آنكه اكوتوريسم و توسعه پايدار عملا به سطح مطلوبي در ايران برسد اولا پايه ريزي يك طرح همه جانبه است (در اين طرح مي بايست ابتدا امكان سنجي و نياز سنجي شود جوامع هدف شناسايي گردند تسهيلات و امكانات لازم فراهم گردد و همچنين به جامعه محل آموزش داده شود) و ثانيا هماهنگي و همكاري تمامي مولفه هاي جامعه بر اساس آن طرح مي باشد.
براي ادامه كليك نماييد:
مقاله:
http://solmazyeganemehr.files.wordpress.com/2008/08/project-of-ecotourisms-class.pdf
مرجع اصلي
http://solmazyeganemehr.files.wordpress.com/2008/08/ecotourismcostrica.pdf
ماسوله را مدتها بود دوست داشتم بروم از آنجا فقط عكسهايي ديده بودم از خانه هايي با طاقچه هايي از گلدانهاي شمعداني كه پشت بام يكي از آنها حياط ديگري ست حياطي كه لوله هاي دودكش از آن بيرون زده است. وقتي شب در كوچه هاي آنجا قدم مي زديم و دوستي از معماري اش حرف مي زد كه منحصر به فرد است با خودم فكر كردم اين شيوه تنها راه ساختن اين خانه ها بوده با اين شيبي كه هست و پله ها هم نوعي اجبار و هم مي بيني هنر خالص است چون از ناخودآگاه مردمهاش درآمده. شب را در يكي از خانه ها خوابيديم. پاهايم دراز شده بود و به زني فكر مي كردم كه بالاي خليل دشت درست 2000 كيلومتر بالاتر از آنجا -دشتي روي قله كوه- كه ظهري وقتي به سرماي آنجا با مه غليظي كه در برمان گرفته بود رسيديم و آتش نتوانستيم درست كنيم كه چوبها تر بودند و آتش نمي گرفتند ما را به كلبه ي كوچكش راه داد. خانه ي كوچك خالي با ابتدايي ترين وسيله ها همانجا نان گرد كوچكي پخت و ظرفي پنير جلويمان گذاشت كه مزه اش سرشير بود از گوسفندهايي كه صدايشان مي آمد و در دشت چرا مي كردند. پنج كلبه اينطرف دشت شش كلبه آنطرف قله. گفتند تا آخر تابستان آنجا مي آمدند و با شروع سرما برمي گشتند شهر…
موزه مردمشناسي اش را هم رفتيم كه چيزي نبود جز دو اتاق كوچك و جا دارد كه رويش كار شود…
فرداش راه افتاديم سمت قلعه رودخان… دژي بزرگ از زمان سلجوقيان كه تنها و با شكوه در فراز جنگل شاهد آدمهايي ست كه هر روز پله هايش را بالا مي روند و فقط كمي از آنها به برج آخر مي رسند. چقدر دوران بر او رفته و او مقايسه مي كند اين آدمهاي بي خيال را كه در دست بسته هاي خوراكي دارند و هن هن پله هاي بلند را … با سربازان و شاهاني كه اينجا مقاومت و حكومت مي كردند. دژ نفوذ ناپذير بود. هنوز هم گرچه بر برج و اتاقك هاش آدمها راه مي روند و عكس مي گيرند اما چيزي از او هنوز نفوذ ناپذير و سخت قدرت و غرورش را به رخ مي كشد.
من و چند نفري از گروه جدا شديم جاي پله ها راه جنگل را گرفتيم كه تا جايي پاكوب بود و بعد ديگر مكاشفه. دو نفر غريبه و محلي آنجا هم به جمع ما وصل شدند. كم كم صداي آدمها را ديگر نمي شنيديم و راهِ پله ها را ديگر نمي ديديم رفتيم و از سوي ديگري از قلعه سر در آورديم كه باشكوهتر بود و پيچكها به دورش پيچيده بودند تمشك هنوز بود و ما چيديم و خورديم از ديواره ها كه بالا رفتيم ديدم اتاقكهايي از قلعه را كه سينك ظرفشويي در آن بود چراغ علاالدين و يك اتاقك هم كه توالت بود. عكس گرفتم تا از كسي وارد بپرسم آيا اين تعدي به يك اثر تاريخي نيست همراهان مي گفتند جاي خواب نگهبانان است. نمي دانم. مسئول آنجا در را باز و شماتتمان كرد ولي غريبه هاي محلي حلش كردند. گرچه ما از در ورود وارد نشديم ولي گروه وروديه هاي ما را هم داده بود. تا برج آخر رفتيم و حس خوبي بود خيلي خوب.