Archive for اکتبر, 2008

زود مرگي نويسنده ايراني

اکتبر 27, 2008

 

چرا نويسنده ايراني كم مي نويسد؟

چرا خلاقيتش مي خشكد و به سرعت دچار تكرار بي حاصل مي شود؟

چرا اوج و اقبال يك نويسنده بيش از چند سالي نمي پايد؟

چرا نويسندگان بزرگ و مطرح ادبيات ما آثار قابل توجهشان اندك است و به چند اثر محدود مي شود؟

چرا گاهي نويسنده ايراني بعد از يك دوره كار مداوم نوشتن را به كنار مي نهد؟

چرا نويسندگان مطرح ما وقتي جلاي وطن مي كنند اغلب دچار افت يا كم كاري مي شوند؟

راز زود مرگي نويسنده ايراني چيست؟

 

اينها سوالاتي است كه سايت والس ادبي مطرح نموده و در ويژه نامه اي انتشار داده. مقاله ي من را هم با عنوان “انسان بزرگ” و با شروع زير، در سايت والس ادبي بخوانيد.

http://www.valselit.com/sresults.aspx?categ=18

 

شكي نيست نوشتن عملي است فردي. كسي، كسي را مجبور به نوشتن نمي كند. هر آنكس كه به اختيار قلم به دست مي گيرد و شروع مي كند به نوشتن يا از عشق به نوشتن دل به اين كار داده يا از نياز و ضرورت دروني به نوشتن. عشقي كه اگر حقيقي نباشد طعمه ي معشوق ديگري مي شود يا به فراموشي سپرده مي گردد. نيازي كه اگر برطرف شد پيگيري اش چه سودي دارد. ضرورتي كه گاهي هم خيلي ضروري نيست. بعضي ها معتاد مي شوند به نوشتن و پس از مدتي چون اعتيادي خانمان سوز تركش مي كنند و بعضيها ديگر…

اما بايد با احتياط نوشت كه “در ايران دست از نوشتن كشيدن هم عملي است فردي و كسي، كسي را مجبور به ننوشتن نمي كند”.

ديداري با ايرج محمدي در كارگاهش

اکتبر 25, 2008

ايرج محمدي: كار هنري نوعي زايش است و همان حسي كه بين فرزند و مادر است بين هنرمند و اثرش هم وجود دارد.

ايرج محمدي سازنده ي مجسمه هاي غول پيكري كه شايد از كنارشان گذشته باشيم و اگر گرفتاريهاي چند و چونمان مجالي برايمان گذاشه باشند، به فكر افتاده باشيم تا سازنده شان را بشناسيم. مجسمه هايي مثل:
مجسمه رفتگر در بوستاني كنار پل گيشا
مجسمه دكتر ساعي‌ در بوستان ساعي
مجسمه اميركبير در بوستان قيطريه
مجسمه باغبان در بوستان پارك شهر
مجسمه بانوي شهيده در بوستان بهشت مادران
جسمه كمال اسماعيل در كنار زاينده رود اصفهان
مجسمه‌هاي نيم تنه سعدي و عزت‌الله انتظامي و مرحوم سپنتا در كيش
مجسمه شاه‌عباس صفوي كه حالا در جايي اصفهان زير خاك دفن است
مجسمه ستارخان كه در ايتاليا خورد شد و از بين رفت
مجسمه سهراب سپهري
مجسمه كاوه آهنگر كه يكي اش را به اسم القاي عصيان از جاي نصبش برداشتند و حالا در يك انباري خاك مي خورد و ديگري در اصفهان
و…

- كمي از آثارتان بگوييد.
- مي توانم آثارم را در دو دسته بگنجانم آثاري كه براي دل خودم مي سازم، كار دلم است و آثاري كه سفارشي ست و تركيبي از احساس خودم و مردم. كه هم مردم همه از آن لذت ببرم و هم خودم. قصدم هميشه اين بوده كه مردم را با كارم درگير كنم و البته كمتر وقت مي كنم براي دل خودم كار كنم. معمولا موضوعي مي دهند و من هم رويش كار مي كنم. مثلا مي گويند براي پاركي در بندر عباس مجسمه اي بسازم. اول سعي مي كنم درباره فرهنگ آن منطقه اطلاعاتي به دست بياورم ممكن است چند روز ي بروم و در آنجا زندگي كنم درباره مردمانش،‌ تاريخچه اش و فرهنگش مطالعاتي كنم و وقتي شروع به كار مي كنم تمام همّم آن است كه از اِلِمانهاي آن منطقه استفاده كنم. چيزي كه براي بندرعباس ساخته مي شود با چيزي كه براي تهران، كاملا متفاوت از آب در مي آيند و خيلي چيزهاي ديگر هم به جز سازگاري فرهنگي دخيل هستند مثل وسعت فضا، اندازه كار و …
- مجسمه سازي ايران را در چه موقعيتي ارزيابي مي كنيد؟
- حقيقتش ايران در مجسمه سازي خيلي عقب است. شاهدش هم همين است كه اگر گشتي در شهرهاي ايران بزنيم، مي بينيم تعداد مجسمه هايي كه وجود دارد حتي در شهرهاي بزرگ، به اندازه انگشتهاي دست هم نيستند. البته اين را فقط از لحاظ كميت مطرح كردم.
- در مورد ساخت مجسمه بزرگاني كه اكنون زنده نيستند، چطور عمل مي كنيد؟
- دو جور “نيست”‌ وجود دارد. يك نيست مثل استاد صبا كه عكسي از ايشان وجود دارد و ساخت بر مبناي اصل عكس انجام مي گيرد. و يك نيست مثل سعدي كه عكسي از او وجود ندارد. كتابش را مي خوانم. زندگيش را مطالعه مي كنم و تاثيري كه شخصيت اين آدم رويم مي گذارد و تصوري از او كه در ذهنم نقش مي بندد در حين كار كمكم مي كند تا بسازمش. مي سازم و اصلاح مي كنم آنقدر كه در نهايت بگويم درست است اين خودش است و در واقع با اين روش او را از ذهن خودم بيرون مي كشم. دوست دارم وقتي ساختمش و مردم دارند نگاهش مي كنند بگويند بلي همين شكلي بوده است. اگر چنگيز را دارم مي سازم فقط يك مغول با چشم هاي كشيده نيست بلكه بايد شخصيت جهان خواري اش به ببننده القاء شود. چنگيز هرگز يك ريش آرام نخواهد داشت. يا مثلا در مورد مجسمه كمال اسماعيل كه وقتي سفارشش را به من دادند حتي نمي شناختمش. بعد ديوانش را خواندم و ديدم كه چه انسان بزرگي بوده است. و چون اهل اصفهان بود مدتي را صرف مطالعه روي چهره ي مردان اصفهان كردم. تشابه هايي در چهره ي اكثر مردان اصفهاني پيدا كردم كه تا حدودي در مجسمه كمال اسماعيل كه حالا در كنار زاينده رود اصفهان قرار دارد پياده كردم. خب او شاعري بوده كه در زمان حمله چنگيز با او همكاري نمي كند. مي دانيد كه مغولها مردم عادي را مي كشتند ولي علما را نگاه مي داشتند تا به آنها خدمت كنند. دوبار از كمال اسماعيل تقاضاي همكاري مي كنند كه بار اول او مي گريزد و بار دوم سرش را مي برند. يادم است زماني كه مي خواستم بسازمش به سر بريده ي او توجهي نداشتم. ساختمش و نصب شد. بعدها كه اتفاقي از آنجا رد مي شدم، عده اي توريست فرانسوي ديدم كه دورش جمع شده بودند. ازشان پرسيدم كه به نظر آنها اين مجسمه كيست. و آنها گفتند كه يك عالِمي بايد باشد و لبخند مرموزي كه دارد مثل اينكه دارد به كساني كه سرش را بريده اند به حالت تحقير پوزخند مي زند و نگاه مي كند. فكر مي كردم كه آنها جريان زندگي كمال اسماعيل را خوانده اند ولي اينطور نبوده و همه ي اينها را از روي مجسمه دريافته بودند. در واقع مي خواستم حالت انقلابي او را با شال او كه در باد به احتزاز در آمده نشان بدهم و شال به مانند اين بود كه سر بريده ي كمال اسماعيل روي مجمري گذاشته شده باشد. و اين مي رساند كه چطور آنچه را كه مطالعه كرده بودم به طور ناخودآگاه در كارم دخيل شده بود و به بيننده القاء پيدا كرده بود. نمونه ها زياد است اگر بخواهم بگويم.
- در مورد مجسمه كاوه آهنگرتان بگوييد.
- خب ماكت هايش را اينجا مي بينيد. كاوه ي اولي كه ساخته بودم و بعد از چند سال نصب برش داشتند،‌كاوه ي قبل از انقلاب كردنش بود. در دستش يك حلقه است وقتي به چهره اش نگاه مي كني مي بيني كه اين آدم در خودش چه هياهويي دارد. در چهره اش انقلابي بودن را درك مي كني ولي اين يكي بعد از انقلاب كردنش است. سندان را كوبيده و پشت سر گذاشته و توي درفشش جاي خالي دلاوراني كه قرباني ضحاك شده اند را با نقش خالي پرندگان مي شود ديد و پيروانش را با نقش هاي برجسته ي پرندگان.
بعد استاد درباره ي نحوه كارشان صحبت كردند كه چطور قالب مي سازند و از يك نقش توي ذهن مجسمه هاي برنزي پنج، شش متري آفريده مي شوند.

درباره ايرج محمدي باز هم بخوانيد:
http://www.ghatreh.com/press/1026068.html

http://mazandaran.7gardoon.com/Article-526.html

جمله قصار 2

اکتبر 19, 2008

 

تمام آنهايي كه اينجا،‌ حالا توي تيمارستان ها و زندانها نيستند فقط شانس آورده اند. همين.

بررسي رمان شازده احتجاب از لحاظ زاويه ديد

اکتبر 15, 2008

 

شايد تصور كنيد شيوه بررسي اين  رمان دراينجا، غريب به نظر برسد ولي اين نوشتار روش دقيق و علمي اي را پيشنهاد مي كند براي پاسخ به سوالاتي نظير:

-         توزيع آماري نوع زاويه ديد رمان چگونه است؟

-         آيا چگالي به كار گيري كدام نوع زاويه ديد بيشتر است؟

-         و آيا اين شيوه چه كمكي به پيشبرد داستان نموده است؟

 

ساختار روايتي كل رمان آميخته اي است از …

براي خواندن ادامه مطلب بر لينك زير كليك كنيد:

 

 

http://solmazyeganemehr.files.wordpress.com/2008/10/shazde-ehtejab.pdf