چرا نويسنده ايراني كم مي نويسد؟
چرا خلاقيتش مي خشكد و به سرعت دچار تكرار بي حاصل مي شود؟
چرا اوج و اقبال يك نويسنده بيش از چند سالي نمي پايد؟
چرا نويسندگان بزرگ و مطرح ادبيات ما آثار قابل توجهشان اندك است و به چند اثر محدود مي شود؟
چرا گاهي نويسنده ايراني بعد از يك دوره كار مداوم نوشتن را به كنار مي نهد؟
چرا نويسندگان مطرح ما وقتي جلاي وطن مي كنند اغلب دچار افت يا كم كاري مي شوند؟
راز زود مرگي نويسنده ايراني چيست؟
اينها سوالاتي است كه سايت والس ادبي مطرح نموده و در ويژه نامه اي انتشار داده. مقاله ي من را هم با عنوان “انسان بزرگ” و با شروع زير، در سايت والس ادبي بخوانيد.
http://www.valselit.com/sresults.aspx?categ=18
شكي نيست نوشتن عملي است فردي. كسي، كسي را مجبور به نوشتن نمي كند. هر آنكس كه به اختيار قلم به دست مي گيرد و شروع مي كند به نوشتن يا از عشق به نوشتن دل به اين كار داده يا از نياز و ضرورت دروني به نوشتن. عشقي كه اگر حقيقي نباشد طعمه ي معشوق ديگري مي شود يا به فراموشي سپرده مي گردد. نيازي كه اگر برطرف شد پيگيري اش چه سودي دارد. ضرورتي كه گاهي هم خيلي ضروري نيست. بعضي ها معتاد مي شوند به نوشتن و پس از مدتي چون اعتيادي خانمان سوز تركش مي كنند و بعضيها ديگر…
اما بايد با احتياط نوشت كه “در ايران دست از نوشتن كشيدن هم عملي است فردي و كسي، كسي را مجبور به ننوشتن نمي كند”.