طومار شیخ شرزین

By سلماز يگانه مهر

وقتی می­­گویند در ایران دوره­ی نویسندگان بزرگ سرآمده و دیگر نویسنده­ی بزرگی با آثاری ارزشمند نداریم، ناخودآگاه می­نشینم و می­شمارم. بعد می­بینم چیزی که ما نداریم، چشم است. یکی­اش بهرام بیضایی­ست. «طومار شیخ شرزین» اش فیلم­نامه­ای است که همین حالا تمامش کرده­ام. معرکه است.

 بیضایی از گذشته و اسطوره ها روایت می­کند و تو درهمان حال که می خوانی می­بینی داری حال و احوال روزگار خودت را می شنوی. این، یکی به خاطر آن است که به قول شرزین در همین فیلمنامه «باید چنان بنویسی که گفته باشی و در همان حال نتوانند بگویند که گفته­ای» و دیگر اینکه، می­رساند این فقط حالا نیست که جریان زندگی این­طور باشد که سال­های سال است بر ما همین داستان­ها می­رود.  

شرزین کتابی می­نویسد که در آن از حقوق یکسان زن و مرد حرف می­زند و حرفش حرف حق است ولی حرف حق با خیلی حرف­های شرع شیوخ، جور در نمی­آید. به جرم این نوشته که از منظر آن­ها کفر است می­خواهند که بکشندش. از بیم جان به دروغ می­گوید که کتاب، نوشته­ی بوعلی سینا ست که شیوخ به علم اسلامی او معتقدند. کتاب ناگهان حق می­شود ولی به جرم دروغ، شرزین را جامه می درند و آواره می­کنند. شرزین حالا که ستایش شیوخ را از کتاب می­بیند اعتراف می­کند که کتاب، نوشته­ی اوست و او دروغ نگفته. حال دیگر باور نمی­کنند. دو چشم او را، زیبا رویی -که تلقین هزاران ساله­ی مردان که زنان، فتنه­جو، مکار و وسوسه­گر­اند باورش شده و می­خواهد حال که به این صفات می­خوانندش پس همین­طور هم باشد- می­گیرد. انتقامی ناحق. حال شرین، بی­مال، آواره و نابینا در شهرها می­چرخد و نان گدایی می­کند و تا حقیقت مردم را در ازای نانی به آنان می­گوید و آیینه­شان می­شود، مردم تاب نمی­آورند و می­کشندش.

خلاصه­ای که نوشتم حق مطلب را ادا نمی­کند ولی کم­وبیش می­رساند بیضایی چطور می­خواسته جنایاتی را که خاص و عام با اهل اندیشه می­کنند نشان دهد.

یک پاسخ to “طومار شیخ شرزین”

  1. شرزین می گوید:

    SALAM DOSTE MAN AALI BOD

يك پاسخ برايش بگذاريد