Archive for آوریل, 2009

آمین و امیدوار

آوریل 5, 2009

همین طور که داشتم به همه می گفتم: “نه! من امسال می خوام عدل، 13 روزِ عید رو خونه بمونم و در به روی خودم ببندم و با خودم خلوت کنم…” که دیدم سوار اتوبوس هستم و دارم می رم بازدید از عشایر ایل قشقایی. که از بچگی آرزویم بود یک چند ماهی یا حتی چند سالی مثل عشایر و با آنها زندگی کنم. تا دیدم یک همچین توری دارند می برند دیگر پشت در بسته با خودم خلوت کردن را فروختم به تور و راه افتادم.

ولی البته باران عجیب و تگرگ های 50 گرمی ایکه می گفتند توی 25 سال گذشته سابقه نداشته تور عشایرمان را تبدیل کرد به یک تور ماجراجویانه ی نامنتظره و آنقدر جذاب که آرزوی از بچگی هایم را مجبورا فروختم به تمام زخمهایی که از این تور روی دست و پاهایم مانده و لذت ماجراجویی.

به قیاس سال پیش که از اول فروردین تا آخرش دایم توی سفر بودم و این جمله که طول و انتهای کیفی هر سالی مثل آغازش است و این حرف که از بچگی هایمان توی گوش هایمان مانده که هرکاری/حسی موقع تحویل سال کنی/داشته باشی تا آخر سال هم همین طور است، یک سال پر ماجرایی را برای خودم تخمین می زنم. آمین و امیدوار. J