آمین و امیدوار

By سلماز يگانه مهر

همین طور که داشتم به همه می گفتم: “نه! من امسال می خوام عدل، 13 روزِ عید رو خونه بمونم و در به روی خودم ببندم و با خودم خلوت کنم…” که دیدم سوار اتوبوس هستم و دارم می رم بازدید از عشایر ایل قشقایی. که از بچگی آرزویم بود یک چند ماهی یا حتی چند سالی مثل عشایر و با آنها زندگی کنم. تا دیدم یک همچین توری دارند می برند دیگر پشت در بسته با خودم خلوت کردن را فروختم به تور و راه افتادم.

ولی البته باران عجیب و تگرگ های 50 گرمی ایکه می گفتند توی 25 سال گذشته سابقه نداشته تور عشایرمان را تبدیل کرد به یک تور ماجراجویانه ی نامنتظره و آنقدر جذاب که آرزوی از بچگی هایم را مجبورا فروختم به تمام زخمهایی که از این تور روی دست و پاهایم مانده و لذت ماجراجویی.

به قیاس سال پیش که از اول فروردین تا آخرش دایم توی سفر بودم و این جمله که طول و انتهای کیفی هر سالی مثل آغازش است و این حرف که از بچگی هایمان توی گوش هایمان مانده که هرکاری/حسی موقع تحویل سال کنی/داشته باشی تا آخر سال هم همین طور است، یک سال پر ماجرایی را برای خودم تخمین می زنم. آمین و امیدوار. J 

3 نظر to “آمین و امیدوار”

  1. majid می گوید:

    درود بر سولماز

    یک وبلاگ در زمینه ی داستان نویسی را از یکی از دوستانم برایت آدرسش را می گذارم.البته خیلی پراکنده و گسسته می نویسد.اما سری بزن و نظرت را برایم بنویس.

    http://tangeyemaro.blogfa.com

    نویسا و پایا باشی

  2. علي نجفي می گوید:

    سلام دوست من. نظرت را خواندم .قبول.نظر من هم اين است كه پسره ي خل وچل دجوني به داستان مي ده. بهرذ حال خيلي دوست دارم سري به وبلاگ من بزني.بدرود.

  3. سلماز می گوید:

    آدرس وبلاگ جديد:

    http://solmazyeganehmehr.blogfa.com

    /

يك پاسخ برايش بگذاريد