Archive for the ‘چطور بنويسيم’ Category

مهارتهاي نوشتن (قسمت دوم)

ژوئن 14, 2008

 

بخوان،‌بخوان،‌بخوان.

 

“بخوان، بخوان، بخوان. هرچيزي را آشغال،‌ كلاسيك، خوب و بد و ببين انها چطور ساخته شده اند. درست مثل يك نجاري كه مي سازد به عنوان يك كارآموز تا مي تواني مطالعه كن. بخوان. جذبش خواهي كرد.  سپس بنويس. اگر خوب بود ارائه اش بده و گرنه از پنجره دورش بيانداز. “  ويليام فاكنر

 

چرا دارم مقاله اي درباره خواندن براي موفقيت نويسندگان داستان مي نويسم؟ چون زماني كه نويسنده شوي، ديگر هرگز دوباره فقط يك خواننده نخواهي بود. همانطور كه فاكنر گفته هر زمان كه كتابي – هر كتابي -  راباز كني مثل آن است كه وارد يك كلاس درس شده اي.

 

به كتاب هاي مورد علاقه ات نگاه كن. چرا آنها مورد علاقه ات هستند؟ چه چيز در آنها است كه جذبت مي كند در حاليكه بقيه داستانها دلسردت مي كنند يا دوستشان نداري؟ نمي خواهم شانه بالا بياندازي كه فانتزي. من فانتزي دوست دارم. مي خواهم دقيقا درباره جزئياتي كه آن داستان را در ميان داستانهاي ديگر برايت دوست داشتني كرده فكر كني. شخصيتها- چطور رفتار مي كنند يا با ديگري سخن مي گويند. جالبترين وهيجان انگيزترين حادثه اي كه در متن داستان معلقت گذاشته و نمي تواني از آن بگذري؟ احساسي كه نسبت به شخصيتها داشتي يا چيزي كه از آنها فهميده اي يا فكرهايي را كه درت درست كرده بنويس.

 

يك نفر كتاب مورد علاقه تو را نوشته. نويسنده اش مهارت و تكنيك آن را داشته كه احساسات و تجربيات خودش را در داستاني براي تو زنده كند. اين تصادفي نيست . اثر يك نويسنده است.

 

با نگاه كردن به داستان مورد علاقه ات چيز جديدي در ذهنت نقش بسته. اينطور نيست؟ پس خداحافظ خواننده، به كلاس آموزش نوشتن داخل شو.

 

پس حالا كه دانستي نويسنده آنطور دوست داشتني شخصيتهاي داستاني را ساخته كه تو دوست داري، ببين او (نويسنده) چطور اين كار را كرده. همينطور به شخصيتهاي بد داستان نگاه كن كه نويسنده خواسته آنها را ناخواستني ارائه دهد. در مورد جزئياتي كه به تو درباره شخصيتها ياد مي دهند فكر كن. داستان را دوباره بخوان و به تمام نكاتي كه چيز جديدي يا اطلاعات بيشتري درمورد شخصيتها به تو مي دهند توجه كن. به نوشتن در اين نقاط توجه كن:‌ كلماتي كه انتخاب شده اند، چطور شخصيتها توصف شده اند، شخصيتها چه مي كنند و چه مي گويند. توجه كن چه احساسي داري وقتي اين جزئيات را درباره شخصيتها مي خواني و سعي كن بفهمي چرا.

 

آنچه را كه گفته شد درباره كليه جوانب داستان امتحان كن. اگر در بعضي نقاط توانستي به وضوح صداها و بوها و نكبت مستغلات موجود در ويكتوريا لندن را تصور كني، خواندن را متوقف كن و كلمات و مفاهيمي را كه نويسنده استفاده كرده تا آنها را در تو زنده كند بيازماي. اگر احساس كردي ضربان قلبت افزايش يافته يا از تنش، شانه هات منقبض شدند يا اينكه خيلي كنجكاو شده اي، بايست و نوشتن را در آن نقاط امتحان كن و سعي كن به آنچه نويسنده كرده تا تو همچين حسي داشته باشي برسي.

 

اين كار را با هر داستاني كه مي خواني انجام بده. اگر داستاني را دوست نداري سعي كن بفهمي چرا؟ چه چيز آن را دقيقا دوست نداري؟  اينطوري مي تواني از اشتباهات ديگري ياد بگيري يا اگر موضوع فقط سليقه است و نه اشتباه، مي تواني بفهمي چه نوع نوشتني مطلوب تو نيست. اين كار بعد از مدتي به تو به عنوان يك نويسنده كمك مي كند كه به تدريج سبك نوشتن خودت را پيدا كني.

 

بعد از مدتي به طور خودكار اين كار را انجام خواهي داد و هر چه را كه مي خواني جذب مي كني و چيزي از آن ياد خواهي گرفت.

 

ديگر چه چيزي را مي تواني از خواندن ياد بگيري؟ اگر ژانر خاصي را ترجيح مي دهي به عنوان مثال رمزي، رمانتيك يا جنايي،‌ به طور گسترده در آن ژانر مطالعه كن هم قديمي ها را و هم معاصرها را كه چه و چطور نوشته اند و آيا هم اكنون ازبين رفته اند يا نه؟

 

با خواندن آنچه كه تاكنون انجام شده تكنيك را ياد خواهي گرفت. با حريصانه خواندن مي تواني درك كلي خود را از ژانر موردنظرت گسترش بدي تا بتوني موثرتر از آن ژانر بنويسي. با خواندن پيشنهادات معاصر به دركي از بازار دست خواهي يافت و قادر خواهي بود داستانهاي تأثيرگذارتر بنويسي. اما براي گرايشها نخوان.     

 

به ابن سناريوها توجه كن. مي گويي ايده ي  داستاني خيلي اصيلي درباره مريخ داري، مطمئني كه ناشران رو هوا مي زننش ولي وقتي براي ناشران مي فرستي يكي بعد ديگري ردش مي كند. شايد يكي از رد كننده ها جوابت رو داده كه “غير اصيل است و قبلا نوشته شده”. از وقتش گذشته ولي تحقيق مي كني و مي فهمي كه كسي به اسم رابينسون از C.S. قبلا درباره مريخ نوشته. اگر قبلا به طور گسترده در زمينه ژانرت خوانده بودي، حالا ديگه نوشته ات توي كشو خاك نمي خورد.

 

فكر مي كني ” من همه چيز را خوانده ام يكعالمه داستان درباره جادوگرها چاپ شده و من هم ايده اي درباره داستان يك جادوگر دارم كه مثل آنها چاپ خواهد شد” رويش حساب نكن. داستاني را كه حالا داري مي خواني ماهها و ماهها قبل خريده شده. ناشران مرتب از يك موضوع به ديگري درحركتند. بخوان تا ياد بگيري. سوار قافله تبليغاتي سال پيش نشو.

 

همه چيز را بخوان. همانطور كه فاكنر در بالا گفته و تو بايد خوب به آن عمل كني. بيرون از ژانر خودت بخوان. آن رمان رمانتيكي كه تحقيرش مي كردي حالا مي تواند تكنيكي را به تو در صحنه عشقي رمزي قاتلت كه با آن مواجه شده اي پيشنهاد كند. به همان اندازه كه داستان مي خواني غيرداستان هم بخوان. بسياري از نويسندگان موفق ازجمله شكسپير در داستانهايشان به تاريخ و اسطوره شناسي رو مي آوردند. يك تكه بي اهميت در روزنامه صبح مي تواند به تو يك ايده داستاني بدهد. يك مقاله در مجله مد  زنان اليزابت انگلستان مي تواند جزئياتي را برايت فراهم كند كه داستان تاريخي تو زنده ارائه شود.

 

رمان، داستن كوتاه و شعر بخوان. شعر گوشهاي نويسندگي تو را به ريتم زبان حساس مي كند و نوشتن تو را زيبا مي كند. رمان و داستان كوتاه هر كدام ابزارهاي تكنيكي خودشان را دارا هستند. مطالعه چرخش داستان در رمان به تو درباره ساختار و پلات (طرح) مي آموزد. محدوديتهاي طولي فشرده شده در داستان هاي كوتاه به تو اجازه مي دهد كه تكنيك فرم فشرده شده را مطالعه نمايي و بياموزي كه چطور جنبه هاي مهمي مثل شخصيت پرداي و setting مي توانند با بيشترين اثر در كمترين فضا ارائه شوند.

 

 http://www.writing-world.com/fiction/fiction02.shtml

مهارتهاي نوشتن (قسمت اول)

می 12, 2008

 

وظيفه نويسنده قادر بودن به ساخت چيزي خارج از ايده است. توماس مان

 

ايده را مي يابي و مي خواهي به داستان تبديلش كني. چطور شروع مي كني؟

اول ببين كه آيا اون ايده به اندازه كافي بزرگه كه بشه اون رو به هزار كلمه يا بيشتر تبديل كرد؟ آيا شروع و وسط و پاياني داره؟ آيا جالبه؟ طرحش رو بريز چه تو فكرت چه روي كاغذ. لازم نيست طرح و زمينه اي رسمي داشته باشه يا حتي نقشه ي خيلي جزئي شده اي همانطور كه داري بهش فكر مي كني و طرحش رو مي ريزي. تو تنها كسي هستي كه اون را خواهد ديد. اما مثل بيشتر چيزهاي ديگه در زندگي بهترين نتيجه از يه طرح خوب بدست مي آيد پس روي طرح و فرم وقت بگذار.

 

خب زمان طرح ريزي درباره چه چيزي بايد فكر كني؟ تصميم بگير چطور مي خواهي داستان رو آغاز كني و چه حوادثي مي خواد تو داستان اتفاق بيافته. بله حوادث. داستان ايستا نيست. مثل يه مسير مي مونه. شخصيتها از نقطه آغاز شروع مي كنن و به انتها مي رون. اگر آنها چه احساسي چه فيزيكي حركت نكنند ديگر يه تصوير داريم نه يك داستان. برعكس اگر شخصيتها سرگردان بدون چشم داشتن به پايان بچرخن شما سخنراني اي درباره مسافرت يا داستاني فاقد تمركز خواهيد داشت. اگرپيامي داري كه احساس مي كني مهمتر از حركت شخصيتها از آغاز به سمت پايانه،‌ پس ممكنه بيشتر دلت بخواد مقاله بنويسي و نه داستان. به خاطر داشته باش داستان سرگرم مي كنه حتي اگر شما حامل پيامي هستي بايد اون رو جالب ارائه بدي.

تو اين مرحله به چه چيزي ديگه اي بايد فكر كني؟ خب به اينكه تو چه ژانري (نوعي) مي خواهي داستان

بنويسي. مي پرسي ژانر چيه؟ اون دسته بندي اي كه داستان شما توش قرار مي گيره. رمانس،‌ رمزي، ‌علمي تخيلي، ‌وسترن، فانتزي و … اگر درباره ژانر خاصي مطالعه داشته باشي طبيعتاً‌ اونو انتخاب مي كني چون با اصولش بيشتر آشنا هستي.

 

البته مجبور نيستي كه داستانت رو در اون ژانر بگنجاني. اما اگر ايده هاي شما دور معمايي (پازل) مي چرخد كه نياز به حلش وجود دارد ممكنه داستاني در  ژانر رمزي بنويسي و اگر داستان روي دو نفر عاشق متمركز شده شما داري رمانس مي نويسي. و اگر داستان شامل چيزهايي هست كه در جهان واقعي وجود نداره ممكنه  در راه نوشتن داستان علمي تخيلي و يا فانتزي باشي. تصميم گيري راجع به اينكه داستان در كدوم طبقه جا مي گيره كمك مي كنه تا براي نوشتن داستان آماده بشي.

 

خب ديگه چه؟ شخصيتها. داستانها درباره ي مردم است يا موجوداتي به اندازه كافي شبيه انسانها كه خواننده بتونه هويت آنها را بشناسه. مجبوري حداقل يه شخصيت داشته باشي. شخصي كه خواننده در ابتداي داستان ملاقاتش مي كنه و با اون تا انتهاي حوادث پيش مي ره. اين شخص رو شخصيت اصلي شما مي گن كه مث انسان واقعي به نظر مي رسه و خوانندگان مي خوان ببينن چه اتفاقي براش مي خواد بيافته و تا انتها پي اش رو مي گيرن.

 

چطور مي تواني شخصيتي واقع نما بيافريني؟ دوباره: با كمي طرح ريزي. بايد يه ايده ي خوب درباره ويژگيهاي شخصيتت داشته باشي اون وقت مي توني واكنش شخصيتت رو توي حادثه اي از داستانت واقعي جلوه بدي. درباره اين فكر كن كه تو يه شرايط خاص چه واكنشي از خودت نشون مي دي،‌ بعد درباره واكنش متفاوت دوستت، بچه ات، پدرت در همون شرايط خاص فكر كن. خب شخصيت هاي داستانت هم بر اساس ويژگيها و پيش زمينه هاي شخصيتشون رفتار مي كنند و واكنش نشون مي دن. پس اين مهمه كه روي جزئيات شخصيتهات از قبل فكر كني.

 

بعد تصميم بگير كه كجا و كي داستانت اتفاق مي افته. در سرزمين باختر قديم؟ در يه سياره دور در آينده؟ چندقدمي خودمون تابستون گذشته؟ اين setting داستان (زمينه)‌ است و كمك مي كنه كه داستان شكل بگيره (مثلا تو صداي زنگوله هاي حركت يه گله گوسفند رو تو شهر نيويورك نمي شنوي) يا حتي كمك مي كنه به اينكه بدوني شخصيتهات چطور عمل مي كنن (مثلا يه زن قرن هفده آزادي  كمتري نسبت به زن معاصر داشته) همينطور به واقعي شدن داستان در ذهن خواننده هم كمك مي كنه.

 

همينطور مهمه كه بدوني تقريبا چه حجم حوادثي قراره تو داستانت اتفاق بيفته چون اگه قراره حوادث ضروري زيادي تو داستانت بيفته مجبوري يه رمان كوتاه a novella   بنويسي (بين 20000 تا 50000 كلمه) يا يه رمان a novel  ( بيشتر از 50000 كلمه) اما اگر مواد داستاني ات به اندازه يه داستان كوتاه a short story باشه اين اشتباه رو نكن داستان رو كش بدي فقط براي اينكه مي خواي يه رمان بنويسي.

 

حالا كه مقدمات طرح،‌ شخصيتها، ‌زمان و مكان رو داري آماده اي براي نوشتن.

 

اگه مي ترسي كه شروع كني يادت باشه در اولين نسخه لازم نيست نوشته ات كامل باشه فقط هر چه داري روي كاغذ بيار هنوز كار مونده.

لينك اصلي:

http://www.writing-world.com/fiction/fiction01.shtml