Archive for the ‘نقدها’ Category

آخر سالي…

مارس 17, 2009

 

آخر سالي مثل همه كه رسم دارند كارهاي نيمه تمامشان را به سرانجامي برسانند اين روزها قرار ندارم بس كه كار نيمه تمام روي دستم مانده. هر چند امسال سالي نبود برايم كه بي هوده هدرش داده باشم ولي باز هم، اينطور نبوده كه از خوابم زياد زده باشم يا چه مي دانم خيلي به خودم سخت گرفته باشم. اين چند هفته ي آخر ولي شروع كرده ام روي مجموعه داستان جديدم كار كردن و چند تايي كتاب را هم كه توي نوبت بودند و چندتايي كه هنوز توي نوبت اند را بخوانم. يك چندتايي از آنها را چند خطي برايشان مي نويسم:

خانوم كتاب مسعود بهنود كه رماني تاريخي است و به جز چندصفحه ي اولش روان نوشته شده ، كتابي 600 صفحه اي كه دو روزه راحت، خوانده مي شود و قصه اي كه بسترش تاريخ ايران از مظفرالدين شاه تا محمد خاتمي بوده و گوشه اي هم به جنگ هاي جهاني و عاقبت دولت عثماني، ‌آلمان و حتي 11 سپتامبر داشته. صحنه اي از كتاب كه تصوير شدنش در ذهنم مرا پر ازخوشي كرد دقيقا پاراگراف آخر بود. زماني كه نوه ي خانوم توي فيلم در چاه موهاي بور نزهت را پخش شده روي آب مي بيند. نزهت (منظورم خط فكري اوست) فراموش نمي شود و ادامه خواهد داشت.

 كافه پيانو اثر فرهاد جعفري رماني كه دوست دارم باز هم هرازگاهي به آن سر بزنم و يك قسمت را همين طور باز كنم و بخوانم مثل اين كه پاي حرف ها يا نقطه نظرهاي دوستي نشسته باشم كه من اين همه از حساسيتش در جزئيات كيف بكنم و ازش بپرسم راستي از آقاي باربد و مادرش چه خبر؟ كه شايد يك كمي اين كه شخصيت هاي داستان يكهو ول شدند، از راوي يا شايد نويسنده گله گي كنم يا اينكه به پايان بندي اش گير بدهم ولي باز هم نترسم از اينكه بگويم خيلي زياد اين كتاب را دوست داشته ام. اين رامي گويم به خاطر اينكه همين حالا يك جستجو كردم توي گوگل و ديدم خيلي ها كتاب را سطحي دانسته بودند و يا بي ارزش و از اين حرف ها. ادبيات شايد اصلا اين طوري است: خيلي سليقه اي. خيلي ها كتاب ماجرامحور را دوست دارند كه اگر توي كتابي ماجرايي نباشد بگويند بابا اين اصلا داستان نيست، بعضي ها ولي حتي با جهان بيني هاي يك نفر آدم هم مثل يك موضوع داستاني رفتار مي كنند و مي ميرند براي اتفاقاتي كه سر جهان بيني هاي شخصيت ها مي افتد. زبان داستان هم خيلي زنده و خوب بود و لحن خيلي خوبي داشت. حس مكان و زمان را هم خيلي خوب در آدم تداعي مي كرد و تصويرها زنده بودند. اين وسط جنبه ي داستاني رمان اشكال ايجاد كرده كه اگر بشود توي ترازو گذاشتش و قاضي ترازو هم من باشم مي گويم اين كتاب چيزهاي زيادي براي آموختن داشت.

نماد و خطرهای آن در داستانهاي نمادين

مارس 6, 2009

مقدمه:

فيلم “سكوت” محسن مخملباف،‌ در نوع خود فیلمی كم نظير است اما -در سرزمين زادگاهش، ستايندگان كمي داشته. به نظر مي رسد مخاطبان و منتقدان درباره ي آن به سكوت نشسته اند. چرا؟ 

اين فيلم كه سراسر نمادين است، جريان داستاني را آشكار مي كند كه بر اكثر آثار نمادين مي رود. آثار نمادين هميشه با این خطر رو به رو بوده اند. چرا كه سرنوشت آن ها هميشه وابسته به رفتاري بوده است كه مخاطب با آن ها داشته. اين كه آيا مخاطب نمادها را كشف خواهد كرد و در كامل نمودن تقلاي ذهني نويسنده و لذت كشف آن سهيم خواهد بود يا نه؛ نمادها كشف نمي شوند و داستان عقيم و سطحي جلوه خواهد نمود؟

واضح است در اين جا منظور آن دسته از نمادهايي ست كه تاريخ تولدشان با همان اثر رقم خورده است و پيش از وجود نداشته تا برای ذهن مخاطب آشناي باشند. وگرنه نمادهاي مستعملي چون:‌ زمستان، شب، قفس و پرنده ديگر از لحاظ زيبايي شناختي تاثير زيادي ندارند و بوي كهنگي مي دهند واين نوشته نيز اشاره به آن ها ندارد.

 به چه داستان هايي، نمادين گفته مي شود؟

 داستان نمادین، داستانی است که محتوای آن خواننده را به چیزی بیشتر از خودش راهنمایی کند. با این تعریف داستانی می تواند نمادین باشد که در آن اشیاء، انسان ها، مفاهیم یا عقیده ها، نماد و نماینده ی چیز دیگری غیر خود باشند. اين نوع داستان ها دو لايه دارند، لايه واقعي یا ظاهری و لايه  نمادين.

 چه زماني نويسنده ها به نوشتن داستان هاي نمادين روي مي آورند؟

- مي توان گفت زماني از نمادها استفاده مي گردد كه نشود مفهومي ناگفتني را به سادگي بيان نمود. اين مفهوم يا به واسطه ي كليت و پيچيدگي آن ناگفتني مي شود (به عنوان مثال مفاهيمي عام و گسترده كه ادراك آن براي انسان سخت باشد مثل خدا، مرگ و آن جهان ديگر)‌ يا به دليل آن كه نويسنده از بيان آن مفاهيم به صورت واضح واهمه دارد. (به عنوان مثال جوامعي كه مردمانش با سانسور رو¬به¬رواند يا خفقان آن¬قدر هست كه اگر حرف مخالف بزني جايت زندان باشد.)

- دلیل دیگری که می توان جهت روی آودن نویسنده به نماد ها آورد زیباسازی متن و ایجاد ادراک زیبایی شناختی در مخاطب است. در این جا نماد در واقع آرایه ای تزئینی می باشد.

 - گاهی نویسنده از نماد برای ایجاز استفاده می کند. زیرا می تواند با یک نماد مناسب و هنرمندانه بسیاری مفاهیم را به مخاطب بدون طول و تفصیل انتقال دهد.

زبان داستان هاي نمادين چه نوع زباني است؟

واضح است که هر نوع روايتي زبان ويژه‌ي خود را می طلبد. داستان های واقع‌گرا معمولا زباني شفاف و روان دارند. داستان های حماسی زبانی فاخر. داستان های نمادين نیز به زباني خاص خود نياز دارند که ايهام‌گونه و پيچيده‌ است و اصطلاحا به آن، زبان مجازی می گویند. زبان مجازی یعنی زبانی که مقصودش همان نیست که می گوید. زبان مجازی زبانی توصیفی است و انتقال مفاهیم را –معمولا به شکل تصویر- برعهده دارد.

از کجا می توان به نمادین بودن یک داستان پی برد؟

از نشانه ها و کلیدهایی که نویسنده در اختیار مخاطب قرار می دهد، می توان به نمادین بودن داستان پی برد. به طور کلی نمادها را می توان در دو دسته‌ طبقه بندی کرد: ‌ا- نمادهاي قراردادي كه به علت تكرار، دلالت‌هاي صريح و روشني دارند مثل بهار به عنوان مظهر جواني. و 2- نمادهاي شخصي. که محصول ابتكار نويسنده هستند كه كاربرد آن‌ها مسبوق به سابقه نيست.

درك نمادهای شخصی، بدون وجود قراين و نشانه‌هاي لازم در خود اثر دشوار است. نویسنده میبایست به كمك فاصله‌گذاري‌ها و پرش‌هاي تصويري و ايجاد ابهام‌هاي تعمدي، وجه نمادين داستان‌ها را برجسته كند و یا کلیدها و نشانه هایی مخاطب را به درک مفهوم نمادها راهنمایی نماید.

نویسنده داستان های نمادین با چه تله ها یا خطر هایی رو به رو است؟

نویسنده داستان های نمادین با خطرهای چندی رو به رو است. به عنوان مثال:

 1- عدم کشف نمادها توسط مخاطب. این اولین خطری است که داستان را قربانی خود می کند و البته برای آن دسته از داستان هایی که از طرح قوی در لایه ظاهری داستان برخوردار نیستند این خطر کل اثر را فاقد ارزش می نمایاند.

 2- تمرکز بیش از حد نویسنده بر معمای پنهان نمادها. که ممکن است باعث شود داستان در رویه ی ظاهری، سطحی و بی عمق جلوه کند.

 3- زبان داستان. نماد و استعاره و آرایه هایی از این دست اصولا ریشه در شعر داشته اند و خواستگاه اصلی آن ها شعر بوده  است. از این رو، این خطر همواره برای داستان نویسان است که با استفاده زیاد از نماد، زبانی شعرگونه و دور از زبان معیار را بر اثر تحمیل نمایند.

یک نمونه:

 با اين تفاصیل و برای کامل نمودن بحث یک نمونه داستانی را مورد بررسی قرار می دهم. داستانی با عنوان “من هم دیگر یاد گرفته ام…” ارسال شده در پست قبل 

 لایه ظاهری داستان:

راوی که در زمان تولد مادرش را از دست داده، تربیت و بزرگ شدنش برعهده برادرانش قرار می گیرد ولی برادران به جای تربیت نوزاد تازه متولد شده، از همان لحظه ی تولد، به این فکر می افتند که هر شب حوادث اتفاق افتاده در آن روز را بعد شنیدن اخبار به شکل طرح قالی ببافند. عدم تربیت شدن راوی با رفتارهای سادیسمی و مازوخیسمی او نشان داده می شود. راوی دغدغه ها و شرح حالش را با ضبط کردن صدایش به مخاطب منتقل می کند. و می گوید که نابودی مردم، خودش و برادرانش را با غرق شدن همه شان در آب که شیر آن سال های زیادی است که باز مانده انتظار می کشد. هر چند خودش نیز بیکار ننشسته و با جویدن دار قالی هایی که زندگی مردم و برادرانش به آن وابسته است در پی انتقام از برادرانش و مردم، به خاطر بی توجهی شان به او است.

لایه نمادین داستان:

با لحظه پیروزی انقلاب، زاینده انقلاب می میرد و فرزند به جا مانده که سخنی از پدر او نمی رود به برادرانی سپرده می¬شود که فرصت تربیت او را ندارند. برادرها نماد چه هستند؟ مسئولانی که مسئول تربیت و شکل گیری انقلاب بوده اند. برادری که صادق نام دارد، نامش تداعی کننده آن است که باید راستگوتر باشد. فرش ها نماد چه هستند؟ همان طور که در متن آمده «همان موقع بود که با هم عهد کردند شروع کنند. که بنشینند پای اخبار و حوادث روز را ببافند.» فرش نماد تمام حوادثی است که بر اجتماع و کشور بعد انقلاب آمده. فرشی که زیر پای مردم پهن شده، طرحی عجق وجق و بی ریخت دارد و دراز است، فرشی است که صادق بافته و نشان زندگی اجتماعی- سیاسی هر روزه مردم است. فرش دیگر که یک دست سفید و کوتاه است و هر شب توی اخبار نشانش می دهند، فرشی غیرواقعی و سانسور شده و وجهه ای است که سعی دارند از انقلاب نشان دهند. (سانسور شده است وگرنه دست کم از لحاظ طولی باید با فرش صادق که در یک زمان شروع به بافتن کرده اند به یک اندازه می¬بود.) شیر آب که در ابتدا برای شستشو و پاک سازی انقلاب باز شده بود و کاربرد داشت حالا خطری است که انقلاب و مردم را تهدید می کند. اما خطر دیگر، خطری است که خود انقلاب تربیت نشده بانی آن خواهد بود و آن هم از بین رفتن اساس و پایه های انقلاب ، همان دار قالی هاست.

 نشانه ها:

 - تاریخ 22 بهمن 57: این تاریخ ذهن مخاطب را آماده ی این سوال می کند که چرا این تاریخ را باید برای مرگ و تولدی در نظر گرفت و این تاریخ قرار است چه کارکردی در داستان داشته باشد. پاسخی که مخاطب به آن می  رسد راهگشای پیوندهای درونی داستان است.

- بافتن حوادث روز بعد شنیدن اخبار: این معنا را در خود دارد که فرش ها تنها نمی توانند فرشی عادی باشند و باید کارکردی فراتر از ظاهر فیزیکی خود در داستان داشته باشند.

- زبان داستان.

 تله های این داستان:

اگر این داستان نتوانسته باشد آنچه را که در لایه ی نمادینش ادعا دارد به مخاطب منتقل کند پس دچار همان تله هایی شده است که در متن این نوشته برشمرده ام.

طومار شیخ شرزین

فوریه 16, 2009

وقتی می­­گویند در ایران دوره­ی نویسندگان بزرگ سرآمده و دیگر نویسنده­ی بزرگی با آثاری ارزشمند نداریم، ناخودآگاه می­نشینم و می­شمارم. بعد می­بینم چیزی که ما نداریم، چشم است. یکی­اش بهرام بیضایی­ست. «طومار شیخ شرزین» اش فیلم­نامه­ای است که همین حالا تمامش کرده­ام. معرکه است.

 بیضایی از گذشته و اسطوره ها روایت می­کند و تو درهمان حال که می خوانی می­بینی داری حال و احوال روزگار خودت را می شنوی. این، یکی به خاطر آن است که به قول شرزین در همین فیلمنامه «باید چنان بنویسی که گفته باشی و در همان حال نتوانند بگویند که گفته­ای» و دیگر اینکه، می­رساند این فقط حالا نیست که جریان زندگی این­طور باشد که سال­های سال است بر ما همین داستان­ها می­رود.  

شرزین کتابی می­نویسد که در آن از حقوق یکسان زن و مرد حرف می­زند و حرفش حرف حق است ولی حرف حق با خیلی حرف­های شرع شیوخ، جور در نمی­آید. به جرم این نوشته که از منظر آن­ها کفر است می­خواهند که بکشندش. از بیم جان به دروغ می­گوید که کتاب، نوشته­ی بوعلی سینا ست که شیوخ به علم اسلامی او معتقدند. کتاب ناگهان حق می­شود ولی به جرم دروغ، شرزین را جامه می درند و آواره می­کنند. شرزین حالا که ستایش شیوخ را از کتاب می­بیند اعتراف می­کند که کتاب، نوشته­ی اوست و او دروغ نگفته. حال دیگر باور نمی­کنند. دو چشم او را، زیبا رویی -که تلقین هزاران ساله­ی مردان که زنان، فتنه­جو، مکار و وسوسه­گر­اند باورش شده و می­خواهد حال که به این صفات می­خوانندش پس همین­طور هم باشد- می­گیرد. انتقامی ناحق. حال شرین، بی­مال، آواره و نابینا در شهرها می­چرخد و نان گدایی می­کند و تا حقیقت مردم را در ازای نانی به آنان می­گوید و آیینه­شان می­شود، مردم تاب نمی­آورند و می­کشندش.

خلاصه­ای که نوشتم حق مطلب را ادا نمی­کند ولی کم­وبیش می­رساند بیضایی چطور می­خواسته جنایاتی را که خاص و عام با اهل اندیشه می­کنند نشان دهد.

نقدی بر ویکنت دو نیم شده اثر ایتالو کالوینو

ژانویه 3, 2009

معمولا دنبال نام هر نویسنده ای، صفتی می آورند و مثل یک کلمه ترکیبی این نام را همیشه تکرار می کنند. مثلا دنبال نام ایتالو کالوینو می آورند خلاقِ طنزپرداز. ایتالو کالوینوی خلاق. اینهم به خاطر پرداختن به مضمونهای خلاقانه ای است که در کتابهایش پیدا می شود البته با طعم طنز طعنه زننده اش.

ویکنت شقه شده (دو نیم شده) هم یکی از کتابهای اوست (یکی از سه گانه هایش). مضمونی که در اینجا کالوینو را درگیر خودش نموده، خیر و شر است. توپی در جنگ به ویکنت اصابت و او را دو نیم می کند. نیمی خیر و نیمی شر. کل داستان ماجراهایی است که این دو نیمه هر کدام با رویکرد شررسان و خیررسان ایجاد می کنند و در نهایت هر دو زندگی مردم را به شیوه خودشان مختل می سازند. “احساساتمان بی رنگ و عاری از شور و شوق می شد چون حس می کردیم میان فضیلت و فسادی به یک اندازه غیر انسانی گیر کرده ایم”. (صفحه 108/ترجمه پرویز شهدی چاپ چهارم)

به هم پیوستن دوباره این دو نیمه و به روال عادی برگشن زندگی، پایان این داستان است. چیزی که می توان به آن نقد وارد نمود و گفت کالوینو داستانش را با این انتها خراب کرده است و کل ماجرایی را که می شد تکان دهنده و تاثیر گذار باشد به یک داستان پندگونه و برای کودکان با پایانی خوش و سهل انگارانه تبدیل کرده است. با توجه به جهان بینی خارق العاده و حیرت انگیزی که از زبان شر به مخاطب داده می شود و در گیومه زیر آمده است، این داستان پتانسیلی بسیار بالا برای بیش از اینها داشت.

«کاش می شد هر چیز کاملی را به این شکل دو نیم کرد. کاش هر کسی می توانستاز این قالب ننگ و بیوده ای بیرون بیایدوقتی کامل بودم همه چیز برایم طبیعی، درهم و برهم و احمقانه بود. مثل هوا گمان می کردم همه چیز را می بینم ولی جز پوسته سطحی آن چیزی را نمی دیدم.اگر روزی نیمی از خودت شدی، که امیدوارم اینطور بشود چیزهایی را درک خواهی کرد که فراتر از هوشمندی مغزهای کامل است. تو نیمی از خودت و دنیا را از دست خواهی داد ولی نیمه دیگرت هزاران بار پرف نگرتر و ازشمندتر خواهد شد. تو هم آرزو خواهی کرد همه چی مثل خودت دو نیم و لت و پار باشد چون زیبایی، خرد و عدالت فقط در چیزی وجود دارد که قطعه قطعه است.»    

به علاوه گرچه رماان پر از نماد است ولی در بسیاری ماجراها- که اگر لازم باشد فهرست آن ارائه شود به اندازه خود کتاب حجم پیدا خواهد کرد نمی توان- هیچ دلیل داستانی ای برای وقوع آن ماجراها به جز خوش آمد نویسنده پیدا کرد.

ایتالو کالوینو نویسنده بسیار بزرگی است حرفی درش نیت. ولی هنگام داستان خواندن چشمها را که نمی توان بست.

بررسي رمان گاوخوني

دسامبر 23, 2008

اين پست  رمان گاوخوني نوشته آقاي جعفر مدرس صادقي را با نگاهي نو مورد بررسي قرار مي دهد.

در تحلیل کلمه گاوخونی یا در اصل گاوخانی؛ می توان گفت این کلمه ترکیبی است از گاو+ خونی یا گاو+ خانی. در فرهنگ لغت عمید، در تعريف معناي گاو آمده است: ” از حیوانات اهلی و علفخوار، دارای پیشانی پهن و دو شاخ. و نیز به معنای مرد دلیر و تنومند” و خان به معنی ” خانه، سرا، کاروانسرا” و خانی به معنای “چشمه، حوض آب” تعریف شده است. اگر هر یک از این ترکیب ها را در نظر بگیریم، چکیده مفهومی کل رمان آشکار خواهد شد. دلالتهایی که از این کلمه ترکیبی حاصل می شود، عبارتند از: گاوخونی: مرد دلیر غرقه در خون. گاوخان: خانه مرد دلیر و در آخر مهمتر: گاوخونی یا در اصل گاوخانی در لغت و در میان مردم به معنی چاه بزرگ.

براي ادامه كليل كنيد:

http://solmazyeganemehr.files.wordpress.com/2008/12/barasi-gavkhoni2.pdf

 

 

 

زود مرگي نويسنده ايراني

اکتبر 27, 2008

 

چرا نويسنده ايراني كم مي نويسد؟

چرا خلاقيتش مي خشكد و به سرعت دچار تكرار بي حاصل مي شود؟

چرا اوج و اقبال يك نويسنده بيش از چند سالي نمي پايد؟

چرا نويسندگان بزرگ و مطرح ادبيات ما آثار قابل توجهشان اندك است و به چند اثر محدود مي شود؟

چرا گاهي نويسنده ايراني بعد از يك دوره كار مداوم نوشتن را به كنار مي نهد؟

چرا نويسندگان مطرح ما وقتي جلاي وطن مي كنند اغلب دچار افت يا كم كاري مي شوند؟

راز زود مرگي نويسنده ايراني چيست؟

 

اينها سوالاتي است كه سايت والس ادبي مطرح نموده و در ويژه نامه اي انتشار داده. مقاله ي من را هم با عنوان “انسان بزرگ” و با شروع زير، در سايت والس ادبي بخوانيد.

http://www.valselit.com/sresults.aspx?categ=18

 

شكي نيست نوشتن عملي است فردي. كسي، كسي را مجبور به نوشتن نمي كند. هر آنكس كه به اختيار قلم به دست مي گيرد و شروع مي كند به نوشتن يا از عشق به نوشتن دل به اين كار داده يا از نياز و ضرورت دروني به نوشتن. عشقي كه اگر حقيقي نباشد طعمه ي معشوق ديگري مي شود يا به فراموشي سپرده مي گردد. نيازي كه اگر برطرف شد پيگيري اش چه سودي دارد. ضرورتي كه گاهي هم خيلي ضروري نيست. بعضي ها معتاد مي شوند به نوشتن و پس از مدتي چون اعتيادي خانمان سوز تركش مي كنند و بعضيها ديگر…

اما بايد با احتياط نوشت كه “در ايران دست از نوشتن كشيدن هم عملي است فردي و كسي، كسي را مجبور به ننوشتن نمي كند”.

بررسي رمان شازده احتجاب از لحاظ زاويه ديد

اکتبر 15, 2008

 

شايد تصور كنيد شيوه بررسي اين  رمان دراينجا، غريب به نظر برسد ولي اين نوشتار روش دقيق و علمي اي را پيشنهاد مي كند براي پاسخ به سوالاتي نظير:

-         توزيع آماري نوع زاويه ديد رمان چگونه است؟

-         آيا چگالي به كار گيري كدام نوع زاويه ديد بيشتر است؟

-         و آيا اين شيوه چه كمكي به پيشبرد داستان نموده است؟

 

ساختار روايتي كل رمان آميخته اي است از …

براي خواندن ادامه مطلب بر لينك زير كليك كنيد:

 

 

http://solmazyeganemehr.files.wordpress.com/2008/10/shazde-ehtejab.pdf

كوتاه درباره تئاتر فصل خون

آگوست 23, 2008

 

تئاتر “فصل خون” به نويسندگي و كارگرداني ايوب آقا خاني را چهارشنبه تماشاگر بودم با دوستي كه از فرانسه آمده بود و مشتاق تا تئاتري از ايران ببيند و مقايسه كند كه البته خوشش هم نيامد. وقتي همه در خاتمه پا شديم و دست زديم فكر مي كرد براي آنتراكت است و مي گفت نه. هنوز تمام نشده و منتظر ماند. براي من قبل از صداي انفجار آخر، كار تمام شده بود و صحنه ي انفجار كه اصلا زيادي بود. شوكي بي معني براي مخاطب. من البته زياد هم بدم نيامد ريتم ساده اي دارد شايد هم كسل كننده براي مخاطب عام. بعد با خودم فكر كردم كجاي كار اشكال دارد شايد اشكال در متن نمايشنامه است متن نمايشنامه نمايشي نيست و در واقع مي تواند يك داستان كوتاه خيلي خيلي خيلي خوب باشد و نه يك نمايشنامه ي خوب. بازي بازيگرانش را دوست داشتم مخصوصا دخترك را كه تكيه كلام “معذرت مي خوام ممنونم” را مي گفت و معصوميت دخترك دراين جمله هر چند دوستم مي گفت حتي تصورش را نمي كند كسي بتواند اينقدر مصنوعي بازي كند.

 كوتاه اينكه فصل خون چالش برانگيز نبود و مخاطب درگير جنايت هايي كه بر مردم عادي در زمان جنگ مي رود نمي شود چيزي كه به نظر مي رسد آقاي آقاخاني با توجه به كارهاي گذشته شان مد نظر داشته اند.

بررسي رمان سمفوني مردگان از لحاظ زاويه ديد

ژوئن 9, 2008
   

 وجود زاويه ديدهاي مختلف در رمان به زنده بودن، چندصدايي و پويايي رمان كمك مي كند و اين خاصيت در رمان سمفوني مردگان نوشته عباس معروفي كه نام و ساختار “سمفوني” را برگزيده لازمه اجتناب ناپذير رمان مي باشد و از اين جهت نقش مهمي را در بررسي رمان ايفا مي نمايد.

براي ديدن ادامه مطلب بر لينك زير كليك نماييد.

http://solmazyeganemehr.files.wordpress.com/2008/06/barasi-roman-samphony-mordegan.pdf